چالش های پیرامون دفاتر اسناد رسمی وآسیب شناسی روابط کاری سردفتر ودفتر یار.
بقلم اکبر قاسمی ثانی ؛دفتر یار دفتر 24 مرند
برای تیمّن
پدر بزرگم از اوایل دهه سی دفتر رسمی ثبت ازدواج و طلاق داشت و از سال 1339 نیزهمزمان سومین دفتراسناد رسمی شهر مرند را سردفتری مینمود ؛ و با انتخاب وی ، پدرم از سال 58 دفتریارگردیده و بادرایتی که از خود نشان داده بود ؛ توانست دختروی رانیزبه عقد دائم خود درآورد . پدرم نیز پس از چندی سردفتر و مرا به دفتر یاری دفترش برگزید و حال 10 ساله که با این سمت مشغول خدمت در دفاتر اسناد رسمی حوزه ثبتی مرند میباشم . در این مدت کم ، سعادتِ کار در 8 دفتر، چه اصیل وچه اجبارا کفیل با سردفترانی ازسلایق مختلف ؛ باخلقیات وروحیات متنوع وای بسا با نقاط ضعف وقوت ریز ودرشت را داشته و ازنزدیک وبه عینه ، مسائل دفاتر؛ از تمام جوانب برایم روشن وملموس می باشد و داخل پرانتز گفتنی اینکه بغیر از پدرم بقیه سردفترانی که در دفترشان دفتریاری نمودم ؛ از سابقه کاری اندکی دراین حرفه برخوردار ونوعا همگی پس ازبنده حکم در یافت داشته بودند ؛ لیکن چه توقعی میتوان داشت ازغروری که به سردفتران تازه کار از اندازه میز وموقعیت حکم فرما شده در چارچوب دفتر خود دست میداده و مدام با ژست رئیس مابانه ناشی ازحس تفوق وخود بزرگ بینی که نسبت به برادرهمکار هرچند کوچکترخود گرفته میشده روبرو بوده واگر نبود اندک معرفت النفس اعطایی خداوند به این بنده ؛ با دیدن این همه باد غبغب ومداومت در برتری جویی که از عدم پختگی کافی مافوق در برابر زیردست معاون نشات میگیرد طاقتم طاق می شد که به شکر خدا وبا دور از انتظارنبودن این ایرادات ؛نواقص را بخواست الهی براحتی بر تابیده ام .
اماغالب سردفتران موصوف که قبلا در حرفه هایی مانند کارمند یا وکیل دادگستری ویا مشاور در ادارات وامثالهم شاغل بودند درمواجهه با پست سازمانی دفتر یار(معاون )دفتر خانه ؛ با حس شأن والا ودرحالی که درپیاده نمودن قانون ثبت درعمل با اشکال و حتی اکثرا به خود قانون اشراف کافی نداشتند ؛ با این همه حتی مطلبی را که نمیدانستند بهشان می گفتم یا میپرسیدند چندین بار شاهد بودم از پاسخ قانع نشده همان لحظه گوشی رابرداشته و همان مطب را از یک همکار دیگر مجددا سوال و دقیقا همان پاسخ بنده را در یافت مینمودند ؛ حال علت هرچه بود عدم اعتماد یاشاید تحقیر یا وسواس سردفتر یا پایین بودن سن بنده یا حساسیت موضوع از نظر رئیس دفتر ویاعدم مطابقت ذهنیت ایشان با مطلب یاهرچه... که با مجال اندک این مقال فعلا بحثی روی آن نمی نمائیم .
افتادگی آموز اگر طالب فیضی ***هرگز نخورد آب ،زمینی که بلند است (پوریای ولی)
اندر روابط فیمابین رئیس ومعاون در محیط دفترخانه :
شواهد امر؛حکایت از یک سری معضلات ونابسامانی هایی در روابط کاری میان سردفتران ودفتریاران دارد که در جریان بوده و هست و در حالات متفاوت اصالت وکفالت صورتهای متفاوتی بخود میگیرد، که برخی ناشی ازشکل قانون و سری دیگربعضا از ماهیت شخصیتی سردفتران نشات میگیرد :
اما در بیان آنچه در نظرم نقص قانون ؛ جلوه گراست : اینکه در ماده3 قانون دفاترگفته میشود انتخاب دفتر یار به پیشنهاداز سوی سردفتربوده و در هیچ جای قانون منعی از حیث قرابت سردفتر با دفتریار ملا حظه نمی شود به این صورت که پسر یا دختر، خواهر یابرادر وحتی همسر سردفتر راهم به سمت معاونتِ دفتر خانه میتوان معرفی نمود ؛در حالی که ازروی تجربه چندین ساله اعلام میدارد این انتخاب حدالامکان نباید معطوف به بستگان سردفتر باشد ؛ که تصويب نامه شماره ۴۳۵۲۴/۸۸ مورخ ۱۶/۳/۱۳۸۸ مديركل امور اسناد و سردفتران سازمان ثبت هم زمانی موید وملهم ازهمین مطلب بوده .
با تجارب چندین ساله ومراجعه به عقلا وپیشکسوتان این صنف اعلام میدارد : بداهتا چون فرزند همیشه در پناه پدر وبا امید اوبزرگ شده ؛ معاونی که شخص سردفتر را مستظهر خود دانسته ودرپشت وپناه خود ، مقام ریاست مافوق خودش را ببیند ؛ تاب وتوان نمایندگی اداره ثبت محل را نداشته و امنیت شغلی کاذبی که به نه تنهاپسر بلکه برادر یا خواهر وکلافامیل شخص رئیس دست میدهد به حال هر دوی ایشان زیانبارومضر بوده و معاونتی این چنینی عاری از جدیت در انجام وظایف محوله ،وجدان کاری ، دلسوزی بحال مردم و دقت لازمه درامور ارجاعی بوده واز کاربمعنی اخص آن ، حتی ازحضور بموقع در محل کار باتعلل های متنوع گریزان خواهد بود چه برسد به رعایت منشور اخلاقی نظام اداری واداره امور وحل مشکلات مراجعین که شرط لازم آن نظم و وانضباط اداری وعدالت وانصاف در برخورد با ارباب رجوع است ؛ از این روقابلیت اعتماد از جوانب موصوف از وی رخت بربسته واز این حیث ناکارآمد و وظیفه نمایندگی ثبت محل مخدوش وبا چالشی جدی روبروخواهد بود .
اگر زمانی رئیسی خدای نکرده پاروی وجدانش گذاشته باشد وهرکاری از معاون بخواهد (به واسطه اعتماد به وی به درستی وغلطی آن کار نداشته باشد) بیچون وچرا قبول وانجام دهد وهرچی گذاشتند جلویش امضا نماید به نوعی یک اعتماد پوشالی ایجاد شود ؛ مستحضرید آنچه ماده 30 قانون دفاتر اسناد رسمی بیان میدارد اینکه سردفتران و دفتریاران موظفند نسبت به تنظیم و ثبت اسناد مراجعین اقدام نمایند مگر آنكه مفاد و مدلول سند مخالف با قوانین ، مقررات موضوعه و نظم عمومی یا اخلاق حسنه باشد. ودر این فرض ؛وقتی بازرسان دفاتر ازدفتریار بپرسند چرا چنین سند امضا شده ؟با چه جوابی مواجه میشوند ! بشنوند : بابا یا ...گفت بران دره ما هم بی چون وچرا راندیم مبادا دیگران پشت سرم بگویند پسریا... ناخلف ونمک نشناسی است حرف پدر وبزرگتر را نمیشنود و از این دست حرفها .
اصولا معاونت اداره وشخص دفتریار نبایستی به هیچ وجه؛ وجود خود وامضا یا سمَتش را مدیون ووام دار سردفتر ومافوق بداند ؛ پس عمل به مرّ قانون درحیطه روابط خانوادگی گنجیدنی نیست وشخص دفتريار بايد از افراد باتجربه به امور دفترخانه، متعهد و معتمد و مورد وثوق سران دفاتر بوده که با آشنایی به وظیفه در محیط کار باوجدان کاری وجدیت ومسئولیت پذیری موجبات خدای ناکرده بی قانونی وخیانت وکتمان به آن نگردیده و با نظم وانضباط اداری آشنا وآنرا مراعات نمایند و اگر کاری وتوجهی به تنظیم متن سند رسمی نداشته و مبادرت به امضا هر کاغذ ی کند تبدیل به نوعی از عروسک خیمه شب بازی خواهدشدکه...، یا مشابه کسی که علفش فراهم شود ؛دیگه کاری به کاری نداشته باشد.
پس همان طوریکه درصلاحدید قانون ممنوعیت تنظیم سند برای اقوام سردفتروجود داردومطابق ماده 31قانون دفاتر؛ایشان برای خود یا كسانی كه تحت ولایت یا وصایت یا قیومت آنها هستند و یا با آنها قرابت نسبی یا سببی تا درجه چهارم از طبقه سوم دارد یا در خدمت آنها هستند نمیتوانند سندی ثبت نماید ازهمین رو بهتر دیده میشود درقانون از حکمرانی روابط در انتخاب دفتر یار از سوی سردفتر ایراد معرفی وضابطه ومعیارهای بخصوصی را برای تصدی این سمت معین وتعریف میشد ؛ که البته بنا به ملاحظاتی مبهم و زمانی دربخشنامه شماره ۶۰۹/۳/۳۴مورخ ۶/۵/۱۳۸۷ سازمان ثبت اسناد و املاك كشور سردفتران مذكور در بخشنامه را مكلف به انتخاب دفترياران خود از بين افراد مندرج در فهرست اسامي افراد منتخب آن سازمان نمود که دیوان محترم عدالت اداری مطابق دادنامه شماره401 مورخ11/5/۱۳۸۸ با عنایت به اینکه سردفتران مذكور در بخشنامه، مكلف بهانتخاب دفترياران خود از بين افراد مندرج در فهرست اسامي افراد منتخب آن سازمان گردیده بودند و با اين كيفيت اختيار سردفتر را در انتخاب و پيشنهاد دفترياران موردنياز محدود شده بود، خلاف حكم صريح مقنن تشخيص داد وباتلاقی قانون با بخشنامه مجالی به اجرای آن داده نشد.
واضح وآشکار است که نمیتوان به راحتی گفت ؛ رئیس قسمت برنده چاقو ومعاون دسته آن میباشد . ولی آنچه مبرهن است اینکه این دو مکمل هم بوده و هیچ وقت کارد دسته خودش را نبریده است که با مطالعه درشرح وظایف دفتر یاران که در ماده 30و3و23قانون دفاتر تعیین شده وبا استنباط و وحدت ملاک حاصل از آنها در می یابیم ؛ دفتر یار نباید در سندی که مراعات نظامات قانونی نشده (حال تنظیم چه سهو چه عمد) امضا واز این روکه درنبود سردفتر در صورت واجد شرایط بودن میبایست به جای سردفتر انجام وظیفه کند ؛ علی هذا لازم است به کلیه نظامات وقوانین مرتبط در تنظیم اسناد مراجعین مشرف وارجح این خواهد بود ، در تعیین وی از سوی سازمان همان نظامات و ملاحظات و چارچوبی که قانون برای سردفتر قائل است برای وی نیز لحاظ می گردید که اینجانب نوعا ودر راستای نیل به این هدف حتی اگرروزی قرار بشود مدرک بخصوصی یا امتحانی برای ارزیابی صلاحیت علمی وتخصصی از سوی دفتر یاران برگزار گردد اعلام آمادگی نموده و با تحویل سریع این مدارک دراین سن خود حاضرم در هر رقابتی که به نیت رعایت عدالت برپا شود شرکت نمایم .
اما در حلاجی وریشه یابی عمده مشکلاتی که ازتر بودن هیزم شخص سردفتر وکم تجربگی وضعف شخصیتی وی دفاتر رابا چالشی که نهایتا دودش به چشم عموم ملت میرود مواجه میسازد به این نتیجه میرسیم که ؛ میزان نقصان و ضعف وقوّت اخلاقیات وتربیت خانوادگی وفرهنگ وانسانیت ودین مداری وتقوای قلبی دراین جا تاثیر داشته و الامان از هواهای نفسانی که همگی انسانها به نوعی چه کم وزیاد به آن مبتلا میباشیم ؛ وفرمود قل اعوذ .... من شر الوسواس الخناس و... و ان الانسان لفی خسر... وامام خمینی در این رابطه جمله مشهوری دارند که حتی سوال آزمون دفتریاری سال 83 بوده: " نگوئید من ؛ این من شیطان است" واز نظر بنده خسرانی که در دفاتر می بینیم ریشه های اصلی اش عبارتند از:
1- حب دنیا در شکل مخفی آن ؛به این صورت که با دنیا طلبی وپول دوستی خود البته نه در حد طبیعی و با علم به اینکه حکما در تعریف خوشبختی اعلام میدارند : داشتن هر چیزی به اندازه لازمش همان خوشبختی است ؛ باز تسلیم مطامع وهوی وهوس شیطانی خود میشویم و همین جاست که سردفتر ازمرزهای عدالت خارج وموجبات خستگی وفرسودگی میگردد که درسوره هود وآیه 56 فرمود "...ان ربی علی صراط مستقیم " و ضرب المثلِ : (کسی که راه راست بره خسته نمیشه) تائیدی برهمین آیه بوده ونیز با تدبر در آیه 32 سوره زخرف ...نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاه الدنیا... که این بیت : "به یک نادان چنان روزی رساند ***که صد عاقل در آن حیران بماند " مصداق همین بوده و اعتقاد راسخ بسخن پیامبر اعظم که فرمود :"حرص نزنید که به هرکس به اندازه ای که قسمت وی هست میرسد "بشر را از گرفتاری درتکاثر ومال اندوزی بدر آورده وپول برایمان تبدیل به ارزشی نمیشود که کمبود آن را برنتابیم وحاضر شویم برای بدست آوردن آن تن به هر بی شخصیتی وامورخلاف مقتضای کتابت بالعدل بزنیم تا صرفا حق التحریری به کف آریم ؛ حتی با فتوکپی کسی که نمیشناسیمش مثلا سند تنظیم کنیم واصلا اجازه اینکه از هر راهی مشتری جلب کنیم ، بخود نمیدهیم ؛حتی به خیالمان خطور نمیکند .چنانچه درنهج البلاغه از امیرمومنان علی ابن ابیطالب نقل میکنند که فرمود : معاویه به هر حقه بازی دست میزند ما هم بلد هستیم ولی ... علی صفت وعدالت مدار بودن شرط عدم تزلزل وروان سازی کار دفتر است
از علی آموز اخلاص عمل **** شیر حق را دان منزه از دغل مولوی
ماده یک قانون دفاتر؛ دفترخانه را واحدی وابسته به قوه قضائیه دانسته ونوعی از شخصیت شبه حقوقی قائل میشود ولی سردفترکم ظرفیت باغروروعجبی که از مراجعه مردمی ( این که عموم افراد برای اعتبار و رسمیت بخشیدن به معاملات ، تعهدات و قراردادهای خود نیازمند مراجعه به دفاتر اسناد رسمی و ثبت آنها میباشند.و روابط میان خودشان رابه واسطه منافع اسناد رسمی در اجرا وفواید دیگرآن با مراجعه به کاتبان بالعدل رسمی مینمایند) به وی دست میدهد دچار مغالطه شخصیتی شده و نوعی شخصیت حقوقی که قوه قضاییه وزیر مجموعه آن یعنی سازمان ثبت به وی در محیط کار داده را حقیقی پنداشته و مثلا میگوید :دستگاه پوزمن بجای اینکه بگوید دستگاه پوز دفتر خانه ؛ تلفن من به جای اینکه بگوید تلفن دفترخانه ؛کامپیوتر من به جای اینکه بگوید کامپیوتردفتر ؛دستگاه فتوکپی وحتی یه استکان چای دفتر خانه را بحساب خود میگذارد . فی الواقع ، هرچند در نفس عمل درسته بودجه وهزینه آنها باید از جیب وی تامین بشود ولی نتیجه وثمره این همه که تحویل سند به دست اربا ب رجوع میشود ؛ پای مجموعه ای از فاکتورهاوقوانین مختلف سازمانی واداره ای ،ثبتی است که شخص سردفتر ؛بمثابه خدمتگزاراین نهاد در مجموعه ای به اسم دفترخانه تقبل وعهده دارکتابت آن شده و باطن امر ودرافواه عامه ونگاه بیطرفانهء کلان نگرِ جامعه به دفترواداره ثبت هرنقطه ضعف وقوتی پای قوانین سازمان ثبت نوشته شده ، به حساب می آید ودر محاکم هم برگهِ سند دفترخانه ؛بواسطه قانون مدنی،ثبت وقانون دفاترِ سازمان ثبت است که رسمیت می یابد نه اینکه فلان شخص نوشته یا بهمان دفتر .
انا عرضنا الامانه علی السموات والارض والجبال فابین ان یحملنها واشفقن منها وحملها الانسان .... آیه 72 سوره احزاب
سردفتر ، صرف این که تهیه کنندگی وسایل و لوازمات ثبت سند، با داشتن حق اعمال سلیقه درطرح وچاپ پاکتها وفونت ومتون اسناد وداشتن سیستم امنیتی یادزدگیر ودوربین مدار بسته واجاره محل دفترو ...را در چارچوب بخشنامه های ثبتی عهده داراست (واین حق را ؛ من غیر مستقیم سازمان در اختیارش قرار داده) محیط وفضای تحت امر خودرا به اشتباه حقیقی میپندارد نه حقوقی و وبنوعی دچارمغلطه وخلط شخصیتی میشود ؛ هرچند اظهر من الشمس است که ظاهرا ؛این همه را شخص وی تهیه وفراهم آورده اما برای چه منظوری؟مگر نه این است که وسایل تنظیم سند مطابق قانون وروح حاکم برآن برای تنظیم سند ارباب رجوع و ملت (ولی نعمتمان ) توسط حکومت و نه شخص مدیر چاپ وفراهم شده وصرفا با اخذ هزینه دراختیاروی قرارداده شده که خدمتگزار مردم در زمینه ثبت اسناد باشد ؛که همین مطلب را صراحتا از مواد 26 الی 28 قانون دفاترنیز میتوان استنباط نمود ؛که دفترودستک را امانتی نزد سردفترمیداند که سازمان ثبت در اختیار وی قرارداده و با تخلف موجب انفصال دائم سردفتر ویافوت ومستعفی واز کار افتاده وبازنشسته شدن وی ؛ دفاتر وی باحضور نماینده دادستان تا تعیین مسئول بعدی برای آن ، تحویل نزدیکترین دفتربه محل دفتر وی میشود.
در حقیقت مالک اصلی خداست**** این امانت بهر روزی دست ماست
2-دوم ضعف شخصیتی این قشر ؛ مطابق آیه 72 سوره احزاب که فرمود..." خلق الانسان ظلوما جهولا "با تعبیر قرآن ریشه در فطرت آدمی دارد و در بنی انسان بسته به میزان اعتقاد وایمان وتقوایی که کم وبیش وجود دارد ؛ فریفته شدن به دانش کم وبضاعت پایین علمی خود است " این دیگ زخامی است که در جوش وخروش است **** چون پخته شد و لذت دم برد خموش است " و مثال هایی ازاین شعردرادبیات فراوان داریم ؛ یعنی باوجودی که اعتقاد راسخ داریم مبنی بر این که علم دفتر اسنادرسمی وکلا حقوق ثبت دریایی هستکه سطلی از آن را؛ وبه اندازه وسع وبضاعتمان بدست آورده وبار خود داریم باز نمیتوانیم راحت بگوئیم ؛ نمی دانم ومصّرانه در پی نوشتن سندی برمی آییم که تجربه کافی درپیرا مون اطراف آن ؛طریقه وطرز اجرای آن نداشته و کسی جای پایی در نوشتن آنها از خود بجا نگذاشته تا راه گشایی برتنظیم چنین سندی باشد ؛ مثل تنظیم اسناد شرط عمری ماشین یا فرضا اجاره آنها یا اسناد شرکت میان دونفردر سرمایه که قانون مدنی نه به صراحت حرفهایی گفته یا حتی قضیه پیچیده ای مثل سرقفلی و... شاعر چه خوب گفت :" تا بدان جا رسید دانش من*** که بدانم که همی نادانم" ودر علم حقوق ثبت ؛ از بس دامنه وسعیی دارد همیشه تابوده وخواهد بود این سخن صدق میکند . اگر بگوئیم نمی دانم مگر چه خواهد شد جز این هست که فرد به اهلش مراجعه خواهد کرد !
صحبت سر غرور علمی وفریفته شدن به دانش کم هست ؛ حتی درمذمّت این غرور در روایات داریم حضرت موسی که در کوه طور کلیم الله واقع گردید وتورات را بدست آورد ؛ خودِ حضرتش یه عجبی برقلبش افتاد ؛ ولیکن خدا به واسطه جبرائیل واینکه وی را دوست داشت به وی پیام داد که حالا که تورات دستت دادیم ، یه بنده ای داریم که در یه جهاتی برتو برتری دارد وباید شاگردی اورا بکنی که ادامه داستان راهمگان در آیات60 الی82 سوره کهف تلا وت نموده ومیتوانند بیابند .
3- سوم ضعف شخصیتی که بتدریج موجبات انحراف روح سالم در فضای کاری دفتر شده ودر روح سردفتران جوان کم کم رسوخ میکند ، خود بینی می باشد واینکه سردفتر به فکر کارمند خدوم و زحمتکش دفتر خود نباشد وفکرش این که فرضا تخلف هم کنم از محیط دور میشوم و در آمدم محفوظ میماند ؛ چرا که در حالتی که سردفتر منفصل وسردفتر دفتر دیگری عهده دار کفالت وی است ؛بدون حضور وی (حضور وی مطابق ماده 29 آئین نامه قانون تخلف محسوب میشه) وبا حضور سردفترکفیل صرفا نصف 60 درصد وی مطابق ماده 47 قانون دفاتر اسناد رسمی پس از محاسبه وکسر هزینه به حساب وی واریز میشود ؛ باحکم انفصال حق تنظیم سند از وی سلب شده ولی دفتر بازو باحضور کفیل سردفتر به رتق وفتق امورمراجعین تنظیم اسناد و... مبادرت خواهد نمود تا گذران معیشت کارکنان گردیده وآب باریکه ای که کارکنان داشته اند به واسطه اعمال غیر قانونی سردفتر با مخاطره مواجه نشود ؛ این که سردفتر فراموش بکند کارمند وخانواده اش از قبل فعالیت دفتر تحت تصدی وی ارتزاق کرده وتمام چشم امید کارمندان به چرخیدن چرخ دفتروی دوخته شده وبی محابا ،از قانون سر باز بزند یعنی خود خواهی محض و نوعی شیطنت . چرا که حتی درخود قانون بمنظور سامان دادن ونظام مند نمودنِ روابط کارفرما ،کارگری که میان کارمندان دفتر وشخص مدیر دفتر (سردفتر ) برقرار است یک سری ملاحظاتی مطرح می باشد که این مطلب درآیین نامهء قانون نحوه توزیع حق التحریر کارکنان مصوب 3/3/71 تصریح شده ؛ مثلا درماده3 آن عناوین شغلی نیروهای دفتر خانه را تعریف که باامتیازات مربوط به خودشان ؛ حقوق بگیر معرفی شده اند واز این رو می بایست کارفرما درمقابل کارمندان ، وظایفی متوجه خود ببیند ولیکن بعضا ملاحظه میشود ،یه استکان چایی راهم که در اختیارقشر کارگر خود گذاشتند که بلا شک حق طبیعی بلافصل وی از سوی هرکارفرمایی بحساب می آید ؛ و بپاس اینکه کارمند یاهمان کارگرش برای وی که ازعمرمایه گذارده و جان میسوزاند برای رفع خستگی وکارآمد تر شدن وی تقدیم میشود ، فردا با منت ، چنان بزبان جاری میسازند که چایی من فلان و حالی که آن چای به محیط کاری دفتر برمیگردیده وسر سوزن منتی بار آن نمی توان دانست . ولا تبطلو صدقاتکم بالمن والاذی آیه 262 و264 سوره بقره .
4- چهارم ضعفِ متوجه سردفتر، که نه تنها وی بلکه متوجه کلیه کارمندان دفتر هم میشود ؛ چشم پوشی و دست کم وبی اهمیت گرفتن ایراد کوچک حتی سهو قلم در تنظیم سند وبدترازآن توجیه در آوردن برای آن هست که در این صورت؛ فاتحه هر چی سند است را باید خواند واین یعنی روز مرگ سندیت در آن دفتر. همگان میدانند که همه گناهان ومعاصی کبیره ؛ از کوچک انگاشتن گناه اولی ناشی شده وشما که تخم مرغ دزدی را توجیه کردی حالا به هرعلتی چه بی پولی یانبود دین وحیا یا پول پرستی و... عاقبتت میشود شتر دزدی ویه موقع چشم باز میکنی میبینی شتر چیه ؟شتررا با بارش میدزدی؛ پیشنهاد اینکه ، اگر سردفتری بمنظور پیشگیری ازتکرار ایراد کوچک خودش وکارمندش یه مبلغ جزئی از حقوق وی را جلوی چشم وی بصندوق خاص بانیت صدقه انداخت ؛ وی متنبه شده ونقش روانی این امر موجبات بیمه شدن ومصون ماندن از اشتباهات فاحش تر بعدی خواهد شد.
من اگر خوبم وگر بد توبرو خود را باش ***هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت . حضرت حافظ شیرازی
حال بررسی رفتارفیمابین سردفتر ودفتریاردرزمان کفالت موقت دفتریار وبرآیند های حاصل درراندمان امور ناشی از سطح نگرش این دو
در بدو امردفتر داری و ابتدای کارسردفتری درمحیط های کوچک شهری که توام با جلوه شدن حضور مردم در نظروی وچشم گیر شدن مراجعه ملت (معطوف دانستن مراجعین به خود از روی غرور) که به دلیل حضور افراد کم وبیش آشنا و متشخص از نظر وی وچهره از نظر جامعه و... است و ازسوی دیگرعدم درک صحیح از اینکه عموم مردم برای اعتبار و رسمیت بخشیدن به معاملات ، تعهدات و قراردادهای خود ناچاراز مراجعه به دفاتر اسناد رسمی و ثبت آنها میباشند. سردفتر را نا غافل دچار نوعی کج پنداری مینماید ازاینکه ؛ هر کس بنا به دلیلی (مثل نزدیکی دفتر به محل وی یا شناخت ودوستی که با احدی از کارکنان داشته یا حتی حسن رفتار قبلی که در خاطر وی مانده یا صرفا تعریفش راشنیده وآمد عملا آنرا تجربه کند وهزار ویک دلیل منطقی دیگر)قصد تنظیم سند در دفتر وی را داشته وبه بیان دیگر، کسب وکار که رونق گرفت دیگر حتی به رئیس اداره هم سلام مفتی نداده وهمه ارزش ها درنظروی تبدیل به پول میشود وشخصیت وی به این سطح تنزل وخود حدیث مفصل بخوان ازاین مجمل یعنی رفتار وی با کارمند زیر دست خودش ومراجعینی که از مستضعفین جامعه باشند و... .
وفرمود :" تلک الدار الاخره نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض ولا فسادا والعاقبه للمتقین. " آیه 83 سوره قصص
و روایتی در این باره؛ از پیامبر منقول است که شنیده شد : روزی مردم در مسجد برای نماز تشکیل صف میدادند که فرد ثروتمندی آمد ونشست وتا متوجه شد مردی خاکی در کنارش هست خودش راجمع وجور کرد پیامبرکه این صحنه رادید آمد وبه وی گفت چرا چنین کردی ترسیدی از فقر او به تو بیاید ؟عرض کرد نه یارسول الله فرمود پس چه ترسیدی ؛ از ثروت تو به او برسد؟فرمود نه ؛پیامبرگفت: پس چه؟ومرد ثروتمند جواب داد درون من شیاطینی هست که گاها این چنین میشوم حال به خاطربی احترامی به این مسلمان حاضرم نصف ثروتم را به او بدهم پیامبر فرمود آیا تو قبول میکنی ؟ وی در جواب گفت : نه ؛چون ممکنه من هم خودم را گم کنم .
مطابق ماده 25قانون دفاتر؛ تمامی دفاتر در بدو تاسیس تا دو ماه بدون دفتر یار میتوانند فعالیت داشته وتا تعیین رسمی معاون دفتر خانه که به پیشنهاد سردفتر وانتصاب وی از سوی ریاست سازمان است ؛ اداره امور دفتر یاری دفترخانه توسط اداره ثبت محل موقّتا به عهده یکی از دفتریاران همان حوزه محوّل خواهد شد ومسلّما با انتخاب دفتریاراست که امضایش اعتبار پیدا کرده میتواند در غیاب دفتریار جانشین موقت وی معرفی شده و... از آنجایی که مطابق ماده 18 قانون دفاتر که لازمه ثبت سند را فی المجلس ودرحضور کلیه متعاملین اعلام نموده ؛ دفتریار تلویحا شاهدی بر حضورمتعاملین قلمداد میشود ووجدان کاری این فرد وهمچنین ماده30 قانون دفاتر اجازه ثبت وامضا هر سندی را به وی نمیدهد .
همچنین با وحدت ملاک حاصل از ماده 14 قانون دفاتر؛ کفالت تصدی سمت به حساب نیامده تا حضور تمام وقت در آن لازم باشد وبا نظرآقای دكتر كریم سنجابی در كتاب «حقوق اداری ایران» که در مبحث كفالت، عنوان میدارند: كفالت ترتیبی است كه به موجب آن در غیاب متصدی مقامی، مأمور دیگری كه قانوناً حق دارد قائممقام او شود، اعمال حقوقی مربوط به او را انجام میدهد و به جای او اسناد و مكاتبات اداری را امضاء میكند. چنانچه متصدی مقامی، به علت مرض یا مسافرت قادر به انجام دادن وظایف خود نباشد، معاون او صلاحیت دارد كه به جای او تمام اعمال حقوقی را انجام دهد .( لازمه نویسنده مقاله تصریح کند ؛ یک نفر در آن واحد هم سمت معاونت وهم ریاست پیدا میکند.)
دفتر یاران هم در دفتر اصیل وهم موقتا در دفتری که فعلا فاقد دفتر یار است اداره امور مربط به امور مالی دفترخانه ونمایندگی اداره ثبت را عهده دار بوده و وفق ماده 17 آئین نامه ؛ حقوق دفتریار اصیل را خواهند داشت وهمین عایدی موقت چندماهه که از کفالت سمت موصوف به دفتریار کفیل روی آورده موجبات اصطکاک منافع حاصل وبروز خللی در روابط دفتریار کفیل باسردفترصفرکیلومترکه فاقد معاون ثابت است را مینماید ، که قبل ازطرح این بحث بهتر است نیم نگاهی به ادامه بحث اولیه مان که عبارت از ضعف قانون وضعف شخصیتی قشر سردفتران بود داشته وسپس به این خلل وشکاف وحتی تهمت زنی های ناروا به قشر دفتر یار(که وضعیت مان جون میده برای تهمت خوردن ومذمّت از سوی سردفتران کذایی )خواهیم رسید وموشکافانه به بررسی مفصّل مطلب خواهیم پرداخت:
می دانیم و همه سردفتران کم وبیش به این مطلب اشراف دارند ؛ وفق ماده69 قانون دفاتراسنادرسمی که نوعی حقوق قابل مصالحه و فروش به امتیازدفترخانه قایل شده و یک سری منافع مادی را متوجّه سردفتر ساخته وازسوی دیگر همه افراد آشنا به قانون دفاتر اسناد رسمی به خوبی واقفند که دفتر یاروصاحب سمت معاونت دفترخانه ماده 69 که هیچ ؛ حتی اضافه کاری یافوق العاده شغل و ریال دیگری جز همین 15 % موقت شامل حال وی نیست. فقط صرفا زمانی که عهده دار کفالت دفتریاری دفتر دیگری میشوند ؛ به صورت موقتی منبع درآمد دیگری به ایشان روی آورده وبس ؛ چراکه مطابق ماده 15 قانون دفاتر اسناد مشاغل زیر منافی شغل سردفتری ودفتر یاری است ....وکلااز پرداخت به امور تجاری وداشتن ممر درآمدی دیگر ممنوع میباشند .
حال سردفتری میخواهد دختر یاپسرش یا هرفردی که فعلا شرایط قانونی وی فراهم نیست ؛ یعنی در شرایط فعلی حتی اصلا مجاز به انتخاب شدن یا امتحان دادن نیست ، دفتر یار دفتر وی شود ویه مدّت فردی را با توافق انتخاب میکند طی مراحل کند بعد استعفا بدهد تا موقعی که شخص مد نظر(پسر سردفتر یا ...) صلاحیت دفتر یاری مورد نظر قانون را پیدا کند وبا کمال تعجب به شخصی که کفیل دفتریاردفتروی است میگوید :شما از حق قانونی خود بگذر ؟ چطور آقای سردفتر از حق انتخاب خود نمیگذرند (شاهد مثال همین رای اخیر دیوان عدالت اداری ) وقانون این اجازه را به وی نداده است .
قضاوت با شما ؛ گناه دفتریار کفیل را در کجا ملاحظه میکنید وایراد کار وی کجاست ؛که باعوام فریبی سردفتران کذایی شاهد تخریب وی ، شماتت وآزار واذیت ، تهمت وافترا زنی پس پرده ومذموم نشان دادن وی هستیم که ایشان با در یافت حقوق قانونی خود متحمل میشود ؛ الله اکبر از غبار آلوده نمودن فضاوملعبه قرار دادن حیثیت ونام نیک این وآن که صرفا با قصد انتقام جویی از ایشان اعمال میگردد. نوعی اخاذی مدرن که در قدیم با ارعاب همراه بود که در زمان حاضر هم ؛ در سطح بین الملل ودر روابط کشورها شاهد چنین جریانی هستیم .
آیا این امور به ضعف شخصیت ؛ حب مال ومقام سردفترحمل نمیشود وانصافه دفتر یاری در دریافت حقوق قانونی معاونتی که حتی در سالهای قبل خمس تحریر یعنی 20 درصد بوده وبا قانون سال73 شده 15 درصد با اما واگر مواجه شود و صرف دریافت حقوق قانونی وی موجباتی برخشم وغضب رئیس دفتر بروی شده و بخواهند با دروغ پراکنی وی را از چشم دیگران بیاندازند ؛یا با ترفند و زبر دستی مافوق ؛ زیر دست خود را منفور ثبت محل و دست به ایجاد سوء شهرت وی بزنند .
آزار واذیتها مطمئنا در این دنیا جزا داده خواهند شد ؛ امثال بنده نگرانی از این جهت بخود راه نداده ونخواهند داد وشاعر هم این مطلب رادر شعر بنظم کشیده: چو بد کردی مباش ایمن ز آفات **** که واجب شد طبیعت را مکافات .
پیامبر فرمود :" انصاف یعنی هر آنچه برای خود می پسندی برا ی دیگری نیز بپسندی وآنچه برای خود نمیپسندی برای دیگری نیزنپسندی" جناب سردفترخودت روبگذار جای دفتریارت ببین چطور با او رفتار میکنی ؟ ببین شخصیت مسلمان را از برای چه لگدمالی میکنی؟ یه نگاهی به زیر پایت هم داشته باش.
نفوذ وسوسه های شیطان ؛حاصل فضا و قوانین حاکم بر جامعه ثبتی دفاتر به همین جا ختم نشده وحتی اهانت به شخصیت تابه حدی که ... اینکه میگویند میز گازی دارد که میگیرد مصداق همین مسئله است ؛ همه چیز برای سردفترمیشود حق التحریر سند ؛ حتی به کارمندش میگوید: مگه توبرای من چند سند می آوری ؟ و خیر دور وبری هایش را در سند آوریشان تشخیص میدهد ومی انگارد ؛ دیگر باد غرور وی را از مسیر حق به وادی دیگری پرت کرده بطوریکه چشمانش از واقعیت بسته میشود و مکررا در محل دفتر خانه هایی که عمدتا هم از تقسیم اسناد دولتی مرتزق بودند این حرف راشنیده ام .
مگر حضرت امام صادق نفرمود: ای کعبه توعزیزی ولی آبروی مومن از تو عزیزتر است . میشود فردی که رشته علوم انسانی ؛ حقوق ومبانی فقه تمام کرده به این مسائل مشرف نشده باشد ؟ دقیقا اینجاست که حرف امام که زمانی اشاره داشته اند :"ملا شدن چه آسان ؛ آدم شدن چه مشکل" برایم تداعی وتفهیم میشود ؛ اینها به کنار، یک سری مسائل را سردفتر لااقل بواسطه مردم داری وبرای حفظ ظاهر ؛ بدون در نظر آوردن واقعیت باید مراعات کنه وحسین ( ع )چه خوب فرمود: ... دین ندارید ؛ لااقل آزاد مرد باشید .
بگذریم ؛ حال سردفتری با حکم سازمانی شده سردفتر و حکم دفتریار کفیل نیز برای فردی از سوی اداره ثبت محل صادر میشود. اگر وی تابع قانونی است که وی را سردفترنامیده، باتمام وجود می داند که : قانونا با حکم یه قاضی ( ونه هوی وهوس )یه نفر به اعدام محکوم میشود وبا اجرای قانون وعرف جامعه از هستی ساقط میشود وبخوبی میداند باهمین قانون زمانی ازاینکه به کاروانسراها به طاحونه ها وطویله ها سند صادر میشده ؛ ولی حالا ازاینکه به آپارتمانی نوساز، ولی غیر رسمی ،سند بدهد حمایت نمی کند یا حتی داشتن دفترثبت زوج وفرد زمانی مطابق قانون معمول بود یا در مبحث ثمنیه یا ربعیه زوجه در ارث ؛ یه زمان قانون از اعیان حمایت میکرد الان سهم زوجه وفق قانون از اعیان و از عرصه هر دو شامل است .
میداند وآگاه است ماده 54 قانون دفاترمیگوید در دفترت سند رضایت واقراری تنظیم شد حق التحریرش سی هزار تومان میشود ؛ مطابق همان قانون 15 درصدِ همان حق؛ متعلق به دفتر یارِ دفتر وحقوق وی می باشد(تنظیم سند به واسطه قانونی است که سازمان زیر مجموعه یک قوه مملکتی به ایشان عطا نموده ) حال ایشان بگویند : از حقوق خود بگذر؛ در حالی که از حق خودش قدمی پا پس نمیگذارد ؛ مگر نه اینست که در ماده69 به صراحت به سردفتر اجازه تعیین جانشین داده شده واز این راه نیزحقوقی عاید شامل حال سردفتر باز نشسته یا ورثه سردفتر شاغل بوده ؛ و دفتر یار حقوقی ازاین حیث ندارد ؛ حتی از بابت سنوات و مرخصی استفاده نشده و عیدی و پاداش ونه کارکردن اضافی ونه اضافه کاری و شب کاری وبعضا جمعه کاری وسایر مزایا ی مشابه آن چیزی در قانون پیش بینی هم نشده است.
چنین درخواست سردفتر نشان از چه دارد! آیا تابحال شده دفتر یاری بگوید: این جای قانون بد هست !چرا منی که در دفتر دود چراغ خورده وپا بپای سردفتر متحمل زحمت شده ام حق معرفی جانشینِ پس ازخود ندارم وقانون این امتیاز را برای من قائل نیست؟
حال ذکر یک خاطره در اینجا شاید خالی از لطف نباشد ؛ یکی از سردفترانِ تازه کاری که کفالت دفتر یاری اش را عهده داشتم دقیقا درماه پایانی کفالتم ،کاغذی نشانم داد که فتوا ونظری بود از دفتر یکی از مراجع تقلیدکه در مهر ماه سال 1390 و با طرح سوالی ناقص ومغرضانه از سوی وی ، در مورد حقوق دفتر یار کفیل ،بوسیله ایمیل گرفته شده بود وخلاصه جوابیه آن مجتهد دین اینکه : اگر شرط شده باشد اجرت به میزان حضور باشد ..... پس ازاینکه این برگه را به من نشان دادند؛ آقای سردفتر عنوان داشت حقوق شما با اشکالات شرعی مواجه و...
چرا باید سردفتری تلاش کند ؛ چند ریالی که آنهم موقتی (قریب به یک سال الی 15ماه فرایند تصدی دفتر یاری وآمدن حکم طول میکشد )دست دفتر یار کفیل (شخص باسابقه تر ازخوددر این حرفه که در حد توان فنون دفتر داری را بی منت یاد شان داده )میدهند عنوان غیر شرعی بچسباند ؛ مگر قانونی که میگوید فلان سند رانوشتی حق کتابت تو این قدر میشود غیر شرعی است که از حقوقی که کارکنان دفاتر ودفتر یار از آن میبرند غیر شرعی شود وایشان باید از حقش بگذرد که شرعی شود . آیا مگرشمااز حق کتابت خود میگذری؟ اگر حق کتابت سندی که قانوناحق التحریر است را غیر شرعی میدانند چرا ازاین شغل روزی کسب مینمایند.
ضرب المثله که بعضی مواقع آسترِکتی از رویه اش ،گران تمام میشود ؛اینکه آقایان با سوابق وکالت ودانش حقوقی که دارند جلوی اقدامات غیر قانونی برخی ادارات بیاستند ؛ مثلا اخذعوارض سالانه تاکسی وموتور سیکلت در برخی شهرها مثل مرند که ازسوی شهرداری و در مقابل چشم همه و از مردم اخذ میشود؛ بجای مقابله با امثال این اقدامات درفکر تضییع حق زیر مجموعه خودو زحمتکشان دفترشان بر می آیند .
اگر سردفتری نیاز به اقدام حقوقی می بیند چرا راه صحیح را نمی رود ! این امر میتواند در رابطه با تحریر اسناد قطعی غیر منقول باشد که از مبنای غیر واقعی آن خارج شده وبرگردد به ارزش واقعی و... ؛ نه اینکه چشمش به حقوق دفتریاردفترش بوده وشخصیت زحمتکشان دفتر را سر زیاده خواهی خود ومنافع زود گذر ، هدف قرار داده وبخواهند سرِکسانی که سالیان سال دود چراغ این حرفه به چمشان رفته بخاطر مادیات بلا بیاورد . این امور؛گاهی من غیر حق موجب هتک حرمت وریختن آبروی افراد شده وبا توجه به تکالیفی که مومنین در حفظ عرض وحرمت یکدیگر دارند شهرت کاری برخی را با مخاطره مواجه می سازد
مخلص کلام اینکه ؛ یک زمان به این امید که چون طبق اصل چهارم قانون اساسی کشور قوانین باید شرعی باشند وپای منافع خودمان درمیانه ؛ وتمام فکروذکرمان منعطف به محکمه کشاندن صنف دفتریارجامعه خودمان است ؛ شاهد گرفتن فتوی از مراجع با پرسش ناقص و مغرضانه از سوی برخی سردفتران تازه کار که قبلا سوابقی در حرفه وکالت هم داشته اند هستیم ؛ غافل از اینکه با این ترفندها دردی از جامعه سردفتری دوا نشده وموجبات تمسخرواستهزاء علما وزعما وپیشکسوتان این شغل که به حقشان قانع هستند خواهیم بود وحاکی از شخصیت سردفتران تازه کار ؛ و اظهر من الشمس است که این رویه خصمانه بخاطر چند ریالی (که تا سال 73 بیست درصد عایدی دفتر خانه سهم دفتر یار بود و با وجودیکه به 15 درصد تقلیل یافته ؛باز یک عده میخواهند منکر آن شوند ) راه بجایی نخواهد برد .
جای سوال اینکه با ماده69 قانون ؛سردفتر در بازنشستگی یا ایضاورثه سردفتر درحال کار حق معرفی جانشین داشته واین حقی است که قانون برای وی قائل شده و از طرفی طبق همان قانون یکی دو سالی دفتر یار ازقبل کفالت سمت دفتریاری وبا وحضور فیزیکی و بموقع وبا وجدان کاری وعرق جبین و دوبرابر شدن مسئولیت خودش وبا دسترنج خود نان شبش یکی دو روزی روغنی میشود چطور میشود این مطلب را سردفتری برنتابیده وازمراجع تقلید فتوا بگیرد که حقوق دفتریارم مسئله دار است واین مشکلِ قانون باید حل شود . چطوراست کسی وقت گرفتن مطابق قانون بگیرد وقت دادن وتقسیم تحریر ؛ سهم نماینده ثبت در نظرش غیر شرعی جلوه نماید ؛مگر وی نمیخواهد موقع فروش امتیاز دفترش پول بیشتری عایدش شود؛ اگر چنینه ، نوش جانش ؛ چون مثل کارمندانِ جزء سایر ادارات سنوات و... نداشته . اقلا به تبعیت از قانون ، شأن و شخصیت یه کارمند جزیی به سردفتر خود قائلیم . پس چطورسردفتری متوقع است : دفتریاردفترش حقوقش را به وی ببخشد واز حق قانونیش بگذرد مگر کارمند برای امرار معاش وبدست آوردن پول تامین مایحتاجش تن به کار نداده وتلاش نمیکند .
وفق قانون سردفترِمنفصل ازسردفتر کفیل بدون حضور در محل دفتر 30 درصدِ در آمد را خواهد برد چطوربرخی توقع این دارند که دفتر یاری که در محل دفتر خانه حضور پیدا میکنه وظایف مربوط بخود را انجام میدهد از حقوقش منتفع نشود ؛برخی سردفتران تازه کاربواسطه شغلهای سابق خود که عمدتا وکالت آدم های غلط انداز بوده ، نوعا به فکر چاله کندن زیر پای دفتر یارانشان بوده در حالی که به خوبی به قانون واقف ومیدانند که موقعی که ایشان فوت یا انتقال میگیرند یا منفصل دائم ومستعفی وبازنشست میشوند بکلی دفتر تحویل کفیل میشود ...چه بر سردفتریار دفتر خانه می آید؛ دفتریار میماند وبیکاریِ نامعلوم که نه سازمان ونه بیمه ونه ... حمایتی هرچند ناچیز ازاین قشر را بعمل نیاورده ومجبورند از جیب خود گذران امور کنند.
هرچند مولا نا فرموده : هرکسی از ظن خود شد یار من.... ولی در خاتمه مایلم در حد بضاعت خود برهدف مقنن از ماده 17 آیین نامه بحثی داشته باشیم که حقوق و وظایف دفتر یار کفیل را عین اصیل عنوان داشته است :
-دفتر یاری که در دفتر اصیل خود به رتق وفتق امور ارجاعی مشغول بوده ؛ طبیعتا نمیتواند وقت100% در دفتر مکفول عنه داشته باشد پس درعده ساعت بخصوصی این توانایی را خواهد داشت .
در ثانی- دفتر یار کفیل در ساعت اداری اگر دردفتر کفیل حاضر نیست در محل دفتر اصیل خود مشغول انجام وظیفه است یعنی مثلادرحال آبیاری درختان باغ خود یا کوه نوردی و شنا نیست وعقلا هم اولویت با دفتر اصلی وی است. واین امر وفق ماده فوق الذکر بمعنی کم نگذاشتن در حس مسئولیت وانجام خدمات ووظایفی است که وی در موقع حضور در دفتر اصیل دارد ولازم است در دفتر تحت کفالت نیز همان درایت وهوشیاری را مد نظر وبخرج دهد که آنجا دارد ؛ اصلا دفتر یاران حتی حاضرند برای حسن جریان امور دفتر خانه چه دفتراصیل چه دفترکفیل در خارج از وقت اداری نیز از جان مایه گذارند چنانچه تابحال گذاشته اند. بشرطی که با بی معرفتی وعدم قدر دانی سردفترشان مواجه نشوند .
درخاتمه وبمنظور حسن ختام شعری از دفتریار باز نشسته وهمکار مان (آقای حسین اعلمی) که از سال 1339 در دفتر خانه استخوان خرد کرده اند ؛ بنظرم آمد که شاید ماحصل این همه ؛ در سروده وی خلاصه باشد :
شهدانین آناسی؛ دوزدی فراق اوغولا، دینن اوتور*** شهدا باتدی قانا جیبهده ؛ چوخ ،سنن اوتور *** لیک بیز باش چاپروخ میزیله صندلدن اوتور ....*** شهدا مادرنین قلبینی پر درد المه *** ناروا ایشلریلن ، میلتی دیل سرد المه *** من تعجب اِدیرم عده ای از مردم دین ***فقرانین اوی یوخ ؛ لیک اوزی قصر نشین **** دیر دیلده مسلمانم اوزم اهل یقین ...*** گفته بی عمله ، مزد تمنا ِالمه *** قرانین آیسینی ، خیریوه معنا ِالمه والسلام همراه 09365941105
نمایش از نو اوت 19, 2015 توسط ربات سایت
متن کامل وکالتی که به همسرم داده ام را برای شما نوشته ام ، به نظر شما آیا در این وکالت حق عزل با شرط ضمن عقد لازمی وجود دارد و آیا میتوانم از ماده ی 679 - 959 - 960 - 975 قانون مدنی برای عزل وکیل و فسخ وکالت استفاده نمایم و منظور از وکالت مستقل چیست . چه راه هایی وجود دارد که همسرم بتواند اثبات نماید که این وکالت در ضمن عقد لازمی بوده است . آیا نیاز به شاهد هم هست .