با کسب اجازه از جنابان طباطبائی و رستگار همکاران معزز و گرام و ضمن تبریک این روز .بر کلیه همکاران ....مطالب ذیل بمناسبت ششم دی بعنوان روز سردفتر عینا درج میشود
در آمدی بر 6دیماه و ناامنی های شغل سردفتری
...نمیدانم چی بنویسم و از کجا بنویسم چون
سن و ظاهرم رو به بازنشستگی میزند و سابقه ی چندانی در سر دفتری نیز
ندارم اما 6سال بیم و امید و توجیه سختیهای این حرفه ودل به فرج ستون تا
ستون سالهای پرمرارت گذشته بستن و چشم باز کردن بر عمر رفته رهایم نمیکند
کسب تجربیاتی از شغل سردفتری و کتابت و
مؤانست با همکارانی که در این حرفه استخوان خرد کرده و شمع وجود خویش
سوزانده اند که آخرین آن همکار بازنشسته ای بود که با قلب بیمار و چهره ای
نورانی در روزهای اخیر وارد دفترم شد و درد دل کرد ونم اشکی از من جاری
ساخت و او از همکار دیگری مثال آورد که به گفته ی وی در زمان مرگش بر
خلاف انچه تصور میشد مال و منالی در بساط نداشت جلوی چشمانم و رسوخ کرده در
روحم است !
شمارا نمیدانم اما یادم می اید که برای
اجاره ی منزلی در حوالی دفترم با دوتا فرزند و همسرم راهی شدیم و صاحب خانه
از شغلم پرسید و به طعنه گفت الحمدلله توی محضر که با گونی پول جمع
میکنید!! ومن مات و مبهوت ماندم !
شما را نمیدانم اما من دلم برای یکی از
بستگان که مرکز آموزش عالی غیر انتفاعی تآسیس کرده تنگ شد به او زنگ زدم
احوالش را بپرسم و با جدی و شوخی گفت فلانی ببخشید باید باشما جور دیگری
حرف زد چون میدانم چه وضعیت مالی بهم زده ای و گفت یکی از اساتید مرکز
آموزشی اش برای ایشان نقل کردکه امروز دز شیراز مبلغ سی میلیون تومان حق
الثبت !پرداخت کرده است و این فامیل من گمان میکرد که امثال من اوضاعی با
حق الثبت ها برای خودشان بهم زده اند تا فرق حق الثبت وحق التحریر را برایش
توضیح دادم وسپس بهم گفت بیا مرکز خودم مقرون بصرفه تر است !ومن بیشتر در
خود فرو رفتم !
شما را نمیدانم اما وقتی انتظارات مادر و
برادرانم را به تماشا مینشینم که گمان میکنند بزودی مثل قهرمان فیلمهای
بالیوودی از راه دور می ایم و مرارتهای آنان را التیام میبخشم و بر میگردم و
از چشمه ی محبت هم سیراب میشویم و وضعیت کار را میبینم آه از دل بر می
آورم !
شما را نمیدانم اما من هنگامی که برای
خرید مایحتاج روزانه زندگیم اعم از ارزاق و مخارج تحصیل فرزندانم و هزینه
های بهداشت و درمان به فروشگاههاو درمانگاههای شهر مراجعه میکنم روز به
روز در حال شکسته شدن هستم بخصوص وقتی قیمت محصولات و مخارج زندگی را با
ایام ماضی مقایسه میکنم بر همت صاحبان صنوف مختلف که مخارج زندگی مردم را
متناسب هزینه های تولید و توزیع و ارزشهای اقتصادی و تورم محاسبه میکنند و
افزایش میدهند و اجرا مینمایند و از فروشندگان خرده پا و بنکدارانشان
حمایت میکنند آفرین میگویم و بر درد خودم و مردم غصه میخورم و ماهانه با
همسر و فرزندان در جدالیم که چرا پس اندازی ایجاد نمیشود و نمیشود که
نمیشود !
شما را نمیدانم اما خودم وقتی سیر
تصاعدی مالیاتها و فشار پرداخت اقساط مالیاتی سالانه را که تا پایان سال
ادامه دارند بر گرده ی خودم حس میکنم و استحقاق و نیازهای مادر و برادرانم
را میبینم از شدت درد گریه ام میگیرد!اخذ مالیات انتقال و ارزش افزوده از
مردم بصورت تبرعی حکایت دیگری است !
شما را نمیدانم اما زجر استیصال
اردیبهشت ماه هرسال خودم که صاحب ملک دفترخانه ام قرارداد ر ا دستی و به
محکمی بتن آرمه مینویسد و من نمیتوانم با صغری و کبری و ماده و تبصره ی
قانون روابط موجر و مستآجر و مالیات بر اجاره و غیره متقاعدش کنم و
بلافاصله میگوید خلاصه ملک من اینجوری اجاره داده میشود اگر مایلی بمان و
گرنه زود به من اعلام کن ...همیشه همراه من است !
شما را نمیدانم اما تشتت و تشنج اعصاب خودم از رویت قبوض اب و برق و تلفن و گاز وفیش عوارض تابلو و غیره را نمیتوانم پنهان کنم!
شما را نمیدانم اما دعامیکنم بیمار نشوم
چون بهنگام مراجعه به پزشک فرانشیز و بیمه های تکمیلی سایر اقشار را که
میبینم و رهاشدگی خودمان و انسداد راههای تقویت وضعیت بیمه سردفتر و
دفتریار و اعضای خانواده شان را که میفهمم لرزه بر سلامتیم می افتد و احساس
نامنی همه جانبه بهم دست میدهد !
و شما را نمیدانم اما دهها مورد مشابه اینها عمر مرا در سردفتری بخود مشغول کرده اند !
ومن نمیدانم مردم بعنوان سرمایه های همه ی
عرصه ها ی اجتماعی و اقتصادی که ما نیز بخشی از همان مردم هستیم چقدر
احساس امنیت حقوقی و اقتصادی دارند اما احساس امنیت حداقل این حقیر در این
عرصه آنگونه است که نگاشتم
...و...و...و...
بگذریم ...
...به هرحال
ولی این را
میدانم هر که پا به این عرصه میگذارد روزانه و شبانه و تعطیلات و غیر
تعطیلات باید پاسخگوی انبوه سوالات و مراجعاتی از مردم باشد که همگی
خواستار مشورت و راهکاری در زمینه اموال و اسناد خویش هستند و سردفتر خسته
را هنوز امین خویش میدانند و در طول ساعات اداری مراجعینی که اضطراب
متبلور در چهره شان و گفتارشان را گویی تنها اطمینان به سردفتر فرو می
نشاند بگونه ای که خواستار اخذ امضای سفید ذیل اسناد خویشند و تکرار هشدار
سردفتر که از سر تشدید اعتماد به انان هشدار میدهد که حتی به سفید امضای
من سردفتر اعتماد مکنید زیرا در صورت خطا ،خطای سر دفتر خطرناکتر و نابود
کننده تر است را مکرر میبینم! همچنین
...من
نمیدانم اما شاید شما بدانید اندیشه ی نامگذاری روز 6دیماه که 282مین روز
سال و منطبق بر آیه 282سوره مبارکه بقره است از چه زمانی به ذهن پیشکسوتان و
همکاران کنونی عرصه سردفتری خطور کرده است و بهتر از نگارنده میدانید که
ایه 282سوره ی بقره از صدر اسلام تا زمانی که ثبت اسناد و املاک در کشور ما
قانونی گردید ملاک و مناط ثبت معاملات در ایران و بسیاری دیگر از مفاهیم و
موضوعات حقوقی بشمار میرفت بطوریکه اگر امروزه بخواهیم از اصول و مبانی
ثبت در قوانین ایران نام ببریم بذون شک از جمله آیات الاحکام و مبانیی که
باید تشریح و تحلیل گردند همین آیه ی مبارکه ی 282سوره بقره است
میدانم که
پچ پچه های نامگذاری این روز مقدس در این سالها تشدید شده است و منادیان
این فریاد پرجوهره اما ناشنیده؛ سردفتران و دفتریاران اسناد رسمی هستند
واگر در موقعیت یک شهروند عادیی قرار گیریم که در حال عبور از محاذی سازمان
ثبت اسناد و املاک کشور ،کانون سردفتران و دفتریاران ،جامعه سردفتران یا
دفترخانه ای باشیم و تبریکات یا تبلیغات روز سند رسمی یا سردفتر راببینیم
یا بشنویم یقین پیدا میکنیم که این فقط متعلق به کالای صادراتی یعنی سند
رسمی این مجموعه ها و کارکنان آنها میباشد اما اگر خودمان را در موقعیت یکی
از کارکنان و عضو خانواده ی این مجموعه های گفته شده قرار دهیم باورمان
متفاوت میشود !
از ترس
اینکه مبادا کارکنان شریف احصاَییه یا همان سازمان ثبت احوال که وقایع
اربعه(ولادت،ازدواج،طلاق و وفات ) و ممیزات اشخاص را بصورت رسمی ثبت میکنند
نیز خود را مصداق این روز و متاع خودشان را نیز سند رسمی مندرج در ایه
282بدانند نیز لازم است تبیین شود که شناسنامه شخص و سند مالکیت و تعهد
اصداری از سه گانه سازمان ثبت احوال ،ثبت اسناد و املاک و دفترخانه هر سه
رسمی اند اما هرکدام با صلاحیت و کاربرد خاص خودشان
شناسنامه
برای احراز هویت ،اثبات وضعیت و اهلیت مدنی اشخاص ،نظام وظیفه،ورود به
مدارس ودانشگاهها،استخدام ،صدور گذرنامه ،شرکت در انتخابات وسایر مقتضیات
استفاده از این سند رسمی مورد استفاده قرار میگیرد و سند مالکیت اصداری
سازمان ثبت اسناد و املاک نیزتضمین و تثبیت مالکیت و معنای ماده 22قانون
ثبت را رسمیت می بخشد لکن تعهدنامه ی مالی،رضایت ،وکالت ،قطعی ،رهنی
تنظیمی در دفترخانه است که با تعابیر مختلف در ترجمه و تفسیر آیه 282سوره
قابل انطباق است
نتایج و
پیامهای روشن و غیر قابل انکار آیه ی مدنی النزول 282سوره ی بقره انضباط
اقتصادی و تنظیم اسناد مالی ،و لوازم ان از قبیل امانت داری و امین بودن
،گواهی و شهادت ،کتابت بالعدل ،دین ،تعیین مکتوب مدت بازپرداخت دیون ،کاتب
ثالث،املای مدیون ،امضای ولی یاحاکم بر اسناد محجورین ،بلوغ ،عدالت ،ثبت و
رهن قراردادها و هماهنگی کامل اخلاق و اقتصاد و امنیت اجتماعی است که نشانی
این مفاهیم فقط در دفترخانه ودر متاع خروجی دفترخانه ها (سند رسمی )یافت
میشود و نه سازمان های سابق الذکر اگرچه اتصاف به امانتداری و صداقت و حسن
ظن در همه ی سازمانها امری لازم و اجتناب ناپذیر است که عدول از انها
ضمانت اجرای مدنی و کیفری خاص خودش را دارد اما در دفتر خانه جنس آن
مفاهیم شداد و غلاظ بیشتری دارد از اینروست که میتوان گفت نامگذاری روز
سردفتر و سند رسمی بر دوگانه شخص و شیء مذکوره که ارکان و اجزای ارگانیک یکدیگرند ،سزاوارتر
و زیبنده تر است که سازمان حاکمیتی ثبت اسناد و املاک کشور اصول و خط و
مشی کلی اسناد رسمی و کاتبان را طرح مینماید و سردفتران و دفتریاران
بعنوان متصدیان و مأموران رسمی و اداری آنها را در قالب خدمات ثبتی اجرا و
ارایه میکنند
ولکن با
همه ی این اوصاف همه ساله در همه ی فصول بخصوص به پایان برگریزان پاییز و
شب یلداو آغاز چله ی بزرگ زمستان که میرسیم حاکم و متصدی هرکدام به زبان و
عبارتی کاتبان و محصولشان را توصیف میکنند یکی دالش لقب میدهد و دیگری الف
و متصدیان چاره ای جز متابعت ندارند زیرا سازمان حاکمیت برخوردار از نظام
ویژه ی حقوقی و قواعد و امتیازاتی است که میتواند یکجانبه و بدون جلب رضایت
متصدیان بکار گیرد و لو اینکه متصدیان فریاد بزنند یا قهر کنند یا اعتصاب
ننوشتن سند (شنیده شده یکی از همکاران تهران مدت سه ماه است سند ننوشته است
)برای خود براه بیندازندهمچنانکه هر روز این سالها به بهانه ی سیاستگزاری
کلی مقامات اجرایی و بخشنامه های ثبتی دردها چشیده ایم و قس
علیهذا...!متصدیان در این میان بیکار ننشسته اند و مطالبات بحق خودشان را
در قالب آرزوی نامگذاری روزی به نام سر دفتر و سند رسمی تقویم هجری شمسی
مینگارند و یا به پشتوانه نهاد کهن و صد ساله شان امید به تأثیر گذاری
دارند ویا بفکر بوسه زدن بر دستان به رعشه افتاده ی پیشکسوتانشان هستند و
یا در گوشه وکنار کشو ر از تهران تا میناب ویا از بجنورد تا مهران قصد بر
پایی همایشهایی را دارند حتی اگر بمضمون فرموده ی قرآن پژوه معاصرمرحومه
دکتر طاهره صفار زاده قهرمان همایشهاو خوشخرجیها شوند و گرانفروشان و هتل
سالاران از همت همایش ها ،جشن ها و جشنواره ها فربه و فربه تر شوند و شکر
همایش پردازان را بگویند...بدان امید که پارلمان قوی ما در تهران که امید
میرود در پیشبرد اهداف صنفی مان متفق القول هستند نشریه ای حامل پیام
سردفتر و سند رسمی نیز بر دکه های فروش مطبوعات قرار دهند تا دغدغه های بحق
این صنف دیده شود یا بتوانند با خرق ملاک اصل 26قانون اساسی در محل
سربسته ی یک همایش که مقامات
حاکمیتی مان حضور دارند مشکلاتمان را یکصدا و به صراحت و محترمانه فریاد
بزنیم و....حالا که کسی بفکرمان نیست پیشاپیش یلدا و 6دیماه که میگوییم
روزمان است بر همه ی همکاران گرامی مبارک باشد !
با تشکر مجدد و با کسب اچازه قبلی از جناب رستگار